گفت : مي خوام برات يه يادگاري بنويسم .
گفتم:کجا ؟
گفت : رو قلبت .
گفتم مگه مي توني ؟
گفت : آره سخت نيست ، آسونه.
گفتم باشه .بنويس تا هميشه يادگاري بمونه.
يه خنجر برداشت .
گفتم اين چيه ؟
گفت : سيسسسسس.
ساکت شدم .
گفتم : بنويس ديگه ، چرا معطلي .
خنجرو برداشت و با تيزي خنجر نوشت .
دوست دارم ديوونه.
اون رفته ، خيلي وقته ، کجا ؟ نمي دونم .
اما هنوز زخم خنجرش يادگاري رو قلبم مونده.
دوست دارم ديوونه .
تقدیم به عاطفه جان
آرشيو موضوعی
نوشته های من
نويسندگان
عشق در همین نزدیکیست /امین
حرفای دل /مهدی
عشق در بود ارامش /منصور
اگه هم صدام بودی /سید جعفر
کسی که مثل هیچ کس نیست /آزاده
ساده ام مثل سایه /امیر
شبهای بارانی من /سوگل
بی عشق / پیام
نگاه شیرین /امید
خاطره های مرده /امید
تنهاترین تنها ها /ایمان
نقطه پایان /غریبه
خلوت شبهای تنهایی /لیدا
تنها دلیل برای بودن /سارا
سکوت /حسین
ناله های بی کسی / امید
اتوبان /حسن
من و تو /من
تمام هستی من /اگرین
متاسفم دل من /عبدالله
اسیر تنهایی . غربت غم /مهدی
خانه نیلوفری /نادیا
منم خدایی دارم
میمرم برات /حسین
روزهای عمر من /وحید
برایم بمان /سمیرا
سکوت شیشه ای /محمدرضا
تن زخمی زیر بارون دیگه مرحمی نداره /محمود
دریا /مهدی
زندگی بدون عشق را هرگز باور نکن
محمد یه عاشق بی قرار
دنیا واسه هر دو تامون قشنگه/ ایندو
لیوان شکسته من/میثم
عاشقان مرده/حمید