تبليغاتX
سکوت ستاره
سکوت ستاره
هر ستاره شبی ست که از تو دورم امشب آسمان چه پر ستاره ست
یکشنبه 13 خرداد1386

گفت : مي خوام برات يه يادگاري بنويسم .

گفتم:کجا ؟

گفت : رو قلبت .
گفتم مگه مي توني ؟

گفت : آره سخت نيست ، آسونه.
گفتم باشه .بنويس تا هميشه يادگاري بمونه.

يه خنجر برداشت .
گفتم اين چيه ؟

گفت : سيسسسسس.
ساکت شدم .

گفتم : بنويس ديگه ، چرا معطلي .
خنجرو برداشت و با تيزي خنجر نوشت .

دوست دارم ديوونه.


اون رفته ، خيلي وقته ، کجا ؟ نمي دونم .
اما هنوز زخم خنجرش يادگاري رو قلبم مونده.

دوست دارم ديوونه .

تقدیم به عاطفه جان

+ نوشته شده در 0:40 توسط عاطفه و سعید.
شنبه 12 خرداد1386
ستاره من

 

نمیدانم در کدامین بیراهه زندگی دستانت را رها کردم که اکنون در پی موج

 

اشکهایم دستانم تمنای دستانت را دارد

 

بهاری گذشت از خزان زندگی مان

 

دل تبدارمان رو به سردی گذاشت و چند صباحی ست از بی وفایی تبدیل به

 یخ شد.

 

بـــــــــــی وفا،مهربــــــــان مــــــــن !

 

می دانی هنوز هم یادت همدم تنهایی هایم است

؟؟؟

 

از آسمان پر ستاره آن شبها تا بی ستاره ترین نقطه  آسمان امشب ،لحظه

 

ای یادت از یادم نرفت.

 

یک لحظه بود یکی شدنمان و بعد از آن سالها دوریست.

 

بی تو من خیلی غریبم

 

بـــردی مرا از یادت به سادگی فراموش کردن

 

خدای من هم روزی روی بال قاصدکهایم نوشته هایم را میخواند.

 

در خواب هم نمی دیدم که نوشتن از تو اینقدر دشوار باشد

 

هم صدای من! تو روزی قلم من برای نوشتن بودی

 

و حال که جرات نوشتن را پیدا کردم باز هم تو به یاری ام آمدی

 

چرا که من بی تو دلیلی برای نوشتن ندارم

 

کهنه صدای آشنای من!

 

 مرا با ترانه هایت به اوج پرواز ببر

 

بیا دیگه وقتِ موندنه

 

معنای تنهایی ما جدایی بود نه دوستی

 

نو بهار خزان شده!

 

بیا تا برایت قصه ی تنهایی ام را از دوری ات بگویم

 

تقدیم به سعید خوبم

+ نوشته شده در 23:51 توسط عاطفه و سعید.
یکشنبه 9 اردیبهشت1386
عاطفه اومد
سلام دوستای خوب و مهربونم

آره خودمم عاطفه. به اندازه ی همه ی آسمون خوشحالم که امشب وقت شد بیام بعد از مدتها آپ کنم

توی این مدت که نبودم خیلی چیزا برام عوض شده و امشب با یه روحیه ی توپ اومدم پیشتون.

تا جایی که بتونم امشب به همتون سر میزنم . از سعیدجون هم به خاطر آپهایی که زحمت کشید تشکر

 میکنم و همین طور از شما دوستای خوبم که سکوت ستاره رو تنها نزاشتید و همراش بودید.

قربون تک تک شما دوستای خوشکلم برم

مواظب خودتون باشید  (   عاطفه   )

 

اگه بی پناه شدی . اگه دلت گرفت . اگه شکست .

اگه تنها موندی . اگه اشکات سرازیر شدن .

اون موقع است که خدا عاشقت شده

 اگه دستت رو نگرفت و باز هم احساس تنهایی کردی

اون لحظه است که داری به خوشبختی نزدیک میشی .

ولی حیف که نمیدونی....

 

+ نوشته شده در 22:58 توسط عاطفه و سعید.
شنبه 25 فروردین1386

چشای من همش تو انتظاره     منتظر عبور یه ستاره

یه همسفر که از صدای قلبم      پاهاشو رو چسای من بزاره

برده منو به قلب آسمون ها        اون جایی که صداقت لونه داره

شاید بشه تو قعر آسمون ها      کلبه ای از مهرو صفا بسازه

+ نوشته شده در 3:39 توسط عاطفه و سعید.
دوشنبه 20 فروردین1386


زلف بر باد مده تا ندهي بر بادم
ناز بنياد مکن تا نکَني بنيادم

مي مخور با همه کس تا نخورم خون جگر
سر مکش تا نکشد سر به فلک فريادم

زلف را حلقه مکن تا نکُني در بندم
طره را تاب مده تا ندهي بر بادم

يار بيگانه مشو تا نبري از خويشم
غم اغيار مخور تا نکني ناشادم

رخ برافروز که فارغ کني از برگ گُلم
قد برافراز که از سرو کني آزادم

شمع هر جمع مشو ور نه بسوزي ما را
ياد هر قوم مکن تا نروي از يادم

شهره شهر مشو تا ننهم سر در کوه
شور شيرين منما تا نکني فرهادم

رحم کن بر من مسکين و به فريادم رس
تا به خاک در آصف نرسد فريادم

حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روي
من از آن روز که در بند توام آزادم
حافظ


+ نوشته شده در 12:4 توسط عاطفه و سعید.
یکشنبه 12 فروردین1386
دلم گرفت از تو ای زندگی
سلام

نمیدونم باید از کجا شروع کنم به نوشتن . اما میخوام بنویسم

برام مهم نیست کسی بیاد و اینا رو بخونه یا نه .

برام مهم نیست .....

دیگه خسته شدم و بریدم از همه حتی از سکوت ستاره که یک روز همه ی

دلخوشی من بود که میتونست منو از این ادمای ....دور کنه.

احساس بدی دارم اخه چرا باید همین روزای اول سال جدید من این طوری باشم.

دلم میخواست امسالو طوری شروع کنم که بهترین ساله زندگیم باشه اما نشد .

نمیدونم چرا امشب دارم اینجا برای هیچ کس مینویسم.

نمیدونم چرا دلم برای دلتنگیهام برای تنهاییهام تنگ شده .

دلم برای خودم و اون روزایی که اینجا توی بدترین شرایط مینوشتم تنگ شده.

اون روزا منو ستاره هام خیلی تنها بودیم

اونقدر تنها که با هم حرف میزدیم و از سکوت هم لذت می بردیم.

اما حالا دیگه از اون روزها خبری نیست .

حالا من کلی دوست دارم کلی رفیق

که نمیدونم واقعا دلشون به حالم میسوزه یا نه فقط میان

 نظر میدن تا من هم بهشون سر بزنم و نظر بدم.

دلم به حال همه ی ادما میسوزه ادمهایی که نمیدونن چرا زنده هستند

و نمیدونند دوستی یعنی چی؟

دلم به حال خودم میسوزه که نمیدونم باید چیکار کنم .

کاش یه دوستی اینجا وجود داشت تا میتونست ازم بپرسه

دارم چه بلایی سر خودم میارم اما میدونم همه خودشون انقدر درد دارن

که درد منو امثال من به اونا ربطی نداره .

امشب به یاد جمله ی برادرم افتادم که همیشه میگه

"روزگار بر خلاف ارزوهام گذشت"

شاید راست میگه یعنی کاملا درسته

 زندگی بر خلاف همه ی رویاهام داره پیش میره

از اینکه اون ادمی که باید باشم نیستم داغون میشم.

از اینکه انقدر گناهکارم گریه م میگیره.

شاید حق من نبود که اینطور بشه.

شاید خدا با بی رحمی این بلا رو سرم اورد

اما بیخیال چون من تا حالا یک بارم از خدام نپرسیدم چرا؟؟؟؟

شاید قشنگه که ادما یه وقتایی به خواسته هاشون نرسند و

یه وقتایی ارزوشونو از دست بدن.

*******************************************************

سلام دوستای خوبم

نمیدونم چرا اما امشب از ته دلم اینا رو براتون نوشتم

خواهش میکنم اگه متنو نخوندید نظر ندید .

با حرفها و نصیحتهای خوبتون دوباره زنده م کنید.

دوستدار همه ی شما

                              عاطفه

+ نوشته شده در 3:6 توسط عاطفه و سعید.
پنجشنبه 9 فروردین1386
برين تو control panel . قسمت connection wizard . يه کانکشن اضافه کنيد به اسم (( خدا ))

user name اون خليي راحته. يوزر نيمش ( ايمان ) . پسوردش ديگه معلومه . دل پاک. شماره تلفن هم نمي خواد فقط بايد حضور دل داشته باشي. دکمه dial رو بزن و connect شو. به خدا آي اس پي خدا نه اشغالي داره نه هيچي . اينو بدونين خدا هيچ وقت بنده اش رو disconnectنمي کنه. فقط کافيه کانکت شين. خدا همه چيز رو براتون آماده مي کنه. چند تا فايل عشق و دوستي و صميميت download کنين. حواستون باشه به خدا متصل اين و سايت هاي بدي و دشمني فيلتر شدن.

خدا هاست مجاني داده. ولي به همه نه. کارت اعتباري نمي خواد ولي ... . بايد کمي خلوص ايمان و دل پاکي داشته باشي.

خيالتون راحت. اينجا هيچ احد و ناسي نمي تونه هکتون کنه. ويروس هم نيست. ولي بايد قبلش يک آنتي ويروس رو بريزين رو هارد دلتون. اون آنتي ويروس نمازه. البته دانلودش رو تو سايت قرآن مجاني گذاشتن ولي اگر دانلودش کني از ويروس بدي و شر و دشمني و ... در اماني .

خدا بزرگترين هکر و ويروس نويسنده رو مي شناسه. ((( شيطان ))) . البته اگر اون آنتي ويروس رو نصب کني شيطان هيچ غلطي نمي تونه بکنه.

برين تو قسمت search . اين عبارات رو سرچ کنيد : خوبي + دوستي + عشق + زندگي . مي بينيد چه ليست بزرگي بهتون مي ده. ولي حالا سرچ کنيد : بدي + دشمني + نفرت . the url can not find مي ده. آخه اينا اصلا وجود ندارن اينجا.

خيلي گذشته . مي خواي disconnect کني اما دلت نمي خواد . دوست داري بازم online باشي

+ نوشته شده در 2:27 توسط عاطفه و سعید.
چهارشنبه 8 فروردین1386

 

تو يه مسافر، يه غريبه، يه اسيری

 

من يه پرنده، يه پرستو، تو كويری

 

تو يه عبوري، از مسير عمر عاشق

 

من يه حضورم، مثل چند روز شقايق

 

من يه پرنده، يه پرستو تو كويرم

 

تو يه درختي، سر راهم كه نميرم

 

تو يه اسيري، توي شعر عاشقونه

 

من يه غريبم، غريب بي نشونه

 

دلشده هستم، همه جا دلشده‌ي تو

 

گمشده هستم، همه سو گمشده‌ي تو

 

                                                              سعید

 

                                            بی تو خاموشم چنان مرداب ها .

 

 

 خدایا وحشت تنهاییم کشت

 

 کسی با قصه ی من آشنا نیست

 

                                                         در این عالم ندارم هم زبانی

 

                                                          به صد اندوه مینالم روا نیست

 

 شبم طی شد کسی بر در نکوبید

 

 به بالینم چراغی کس نیفروخت

 

                                                          نیآمد ماهتابم بر لب بام

 

                                                          دلم از این همه بیگانگی سوخت

                                                                                                            عاطفه

 

 

 

+ نوشته شده در 0:31 توسط عاطفه و سعید.
سه شنبه 7 فروردین1386

 من آهنگ غریب روزگارم      غمی در انتهای سینه دارم

 تمام هستیم یک قلب پاک است   که آن را زیر پایت می گزارم

تقدیم به عاطفه جان

 

 

+ نوشته شده در 1:32 توسط عاطفه و سعید.
دوشنبه 6 فروردین1386

سلام من سعید هستم همکار جدید عاطفه جان

اامیدوارم بتونیم با هم دیگه این وبلاگ رو  روز به روز بهتر اداره کنیم

 

+ نوشته شده در 2:40 توسط عاطفه و سعید.
پنجشنبه 2 فروردین1386
غرور تو

با سکوتی تلخ برای نازنینی می نویسم

که دیروز عاشقیمان مرا بیش از غرورش دوست می داشت

اما امروز عاشقی که بالا رفتن از صخره ها کمی دشوارتر است

غرورش را بیش از من دوست دارد.

 

+ نوشته شده در 23:39 توسط عاطفه و سعید.
چهارشنبه 1 فروردین1386
پایان سال 1385

سلام دوستای خوبم

خوشحالم بازم تونستم اپ کنم

۲ ساعت دیگه عیده

امیدوارم سال خوبی داشته باشین

و سر سفره های هفت سینتون ما رو هم دعا کنید

سال ۸۵ که اصلا برای من سال خوبی نبود

امیدوارم سال جدید هم برای شما و هم برای خودم خوب باشه

تا سال جدید خداحافظ

 و آسمون دلتون ستاره بارون

 

+ نوشته شده در 1:21 توسط عاطفه و سعید.
چهارشنبه 23 اسفند1385

               ارزوی من . رویای من

 

اگر بخندی دنیا به تو می خندد

 

و اگر گریه کنی تنها خواهی گریست

 

آواز بخوان تپه ها به تو پاسخ خواهند داد

 

آه بکش در هوا محو خواهد شد

 

انعکاس ها به صدای شادمانی محدود می شوند

 

اما از صدای غوغاها پا پس میکشند

 

شادی کن مردم به سوی تو جذب می شوند

 

اندوهگین باش بر می گردند و می روند

 

آنان شادی کامل و تمام عیار تو را می طلبند

 

اما به غم و اندوه تو نیازی ندارند

 

خوشحال باش دوستان زیادی گرد می آوری

 

غمگین باش همه را از دست خواهی داد

 

کسی نیست که جام شراب تو را  رد کند

 

اما صفرای زندگی را تنها باید بنوشی.

 

ویلکاکس

 

 

سلام دوستای خوشکلم

مرسی که بهم سر میزنین منم تا اونجایی که بتونم میام بهتون سر میزنم

این پستو تقدیم میکنم به همه ی دوستای گلم که تنهام نمیزارن

متن بالا رو یکبار نخونید چند بار پیش خودتون زمزمه کنید واقعا جای فکر کردن داره .

راستی دوستای گلم در مورد لینک . عزیزایی که قرار بود لینکشونو بزارم توی وبلاگ اما نزاشتم حتما توی نظرات بگن تا من لینکشون کنم .

 

به اندازه ی همه ی ستاره های آسمون دوستتون دارم

آسمون دلتون ستاره بارون .
+ نوشته شده در 2:9 توسط عاطفه و سعید.
چهارشنبه 16 اسفند1385
                                            

 

 

 

تو رفتی تا شاید بتونی فراموش کنی همه ی خاطرات با من بودنو

 

تو رفتی و خیال ناآرامت آرام شد که دیگه غصه ی من با تو نیست

 

تو رفتی و نخواستی لحظه ای یادی از گذشته شیرنت کنی

 

تو رفتی

 

رفتی تا برای همیشه یادت در قلب شکسته من مانند داغی روشن بماند

 

تو رفتی تا خاطرت داغونم کنه

 

از اون شب خوشکلی که زیر نم نم بارون می رفتی

 

 تا الان که دیگه نمیدونم کجایی و نمیدونی کجام؟؟؟

 

از اون شب تا حالا من کنار پنجره ی اتاقم مدام میگم:

 

1-2-3-4-5-6-7-8-9-10

 

یادته چرا؟؟؟

 

یادته هر وقت می رفتی می گفتی تا 10 بشمار من میام

 

من هر شب می شمارم اما خبری ازت نیست

 

دیگه احساس میکنم مال من نیستی

 

چه احمقانه که بعد از مدت ها میگم مال من نیستی

 

تو همون شب هم گفتی دیگه منو نمی بینی

 

توی این شبهای خسته که نمی دونم دستای سردتو کی داره گرم میکنه

 

توی این شبها که راه طولانی تا پایان نیست

 

من . تنها . اینجا . کنار پنجره . برای تو . تا همیشه .

 

توکجا یی ؟؟؟؟

 

و باز هم

 

1

 

2

 

3

.......

 

نه دیگه نه

 

اونم رفت تا خاطرش توی خاطرم خراب نشه

 

 

اونم رفت تا بگه:

 

قشنگیه قسمت ماست که ما به هم نمی رسیم

 

اونم رفت...

 

+ نوشته شده در 23:52 توسط عاطفه و سعید.
سه شنبه 15 اسفند1385
بهانه
                          

                                     

 

من میخوام همیشه عاشق بمونم

 

من از دیاری خسته آمده ام از شهری که هیچ کس مرا آشنا نخواند

 

فریادها کشیدم اماباز هم جوابم کردند

 

 از عشق گفتم همه از سکوت حرف زدند

 

از سکوت حرف زدم همه مرا دیوانه خواندند

 

به دلهره صبح را شاداب تا شب گذراندم تا شب باز هم به دنیای غریبه ام بروم که فقط خود

 

 دانستم چه بود.

 

اشکهای خلوتم را فقط با خود قصه کردم اما صبح همان بودم که همه بودند.

 

کسی از شبهای من نمی داند و نخواهد دانست

 

چه شبها گذشت

 

چه حیرانی ها که برای دلدادگی نصیب خود کردم

 

و حال آنها زندگی خود را می کنند و من حیران از گذشته ای که با آنها زندگی کردم

 

دست تقدیر این گونه برایم نوشت

 

حال از خودم هم خسته ام چه برسد از دیگران.

 

به بن بستی رسیده ام که فقط سفر را علاج می دانم

 

یکی گفت : دیوانه ای

 

اما نمی دانست من خود دیوانه او هستم

 

یکی رفت  من شکستم

 

به تمامی لبخندها لبخند جواب دادم

 

اما تمنای دلم را همه برای خلوتشان خواستند نه برای من....

 

+ نوشته شده در 0:31 توسط عاطفه و سعید.
جمعه 11 اسفند1385
دل من
                              

دوباره این دیوونه یاد تو کرده  امشب

 

قرارمون این نبود که دوباره بهم نگاه کنیم

 

دوباره دیوونه شده دل بی قرار من از دیدن چشمات

 

ترک یارش واسه همیشه غصه ش شده

 

امشب بازم یاد خاطراتت دست از سرش بر نمی داره

 

بیچاره هر چی غمه مال اونه

 

قرار ما سکوت چشمامون بود

 

قرار ما دوری دستامون بود

 

دوباره بی قراره و آروم نمیشه

 

آخه بیچاره دلم هوایی شده بره کنار هم نفسش

 

دلم برات میسوزه دل من

 

گناه داری اینقدر بیقرار نباش

 

دل کوچولوی من سکوت اون حرفهای دلشه

 

اون که گذاشت و رفت

 

بزار یک شب آروم بگیری

 

دل من با من بیا به آسمون نگاه کنیم

 

سکوت ستاره ها میتونه آرومت کنه.

 

 

سلام دوستای گلم

 

ببخشید اگه خوب نشد آخه مدتها نوشتنو گذاشته بودم کنار.

 

همیشه دوستتون دارم تا جایی که تونستم بهتون سر میزنم.

 

 

+ نوشته شده در 1:11 توسط عاطفه و سعید.
دوشنبه 7 اسفند1385
تنهایی

فکر نکنی دلم برات تنگ نشده
 

چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان

نه به دستي ظرفي را چرك مي كنند
 
و نه به حرفي دلي را آلوده
 
تنها به شمعي قانعند

و اندكي سكوت...

 

 

+ نوشته شده در 0:14 توسط عاطفه و سعید.
جمعه 4 اسفند1385
جدایی
                    

                                 جدایی

 

 شب تار جدايی هوای گريه دارم

 

 

به کجا امشب ای دل از اين غم سر سپارم

 


به گلستان وزيده نسيم آشنايی

 


دلم از غم گرفته بهار من کجايی ؟

 


شب و روز آتش غم کشد از دل زبانه

 


من و آه سحرگاه من و اشک شبانه

 


چه شد آرام جانم نمی گيرد سراغم

 


که ز برق نگاهش بر افروزد چراغم

 


دگر اين ناله ها را کسی باور ندارد

 


چه شد ای دل دعايت اثر ديگر ندارد.

  

 

+ نوشته شده در 0:49 توسط عاطفه و سعید.
دوشنبه 30 بهمن1385
تمام
                         تمام نا تمام من

 

تمام این بیقراری ها ز یار

 

چه آسان بر یاد بی اعتنایی یار شد

 

تمام این گریه و زاری ها ز دوریش

 

 چه آسان انگار بی انگار شد

 

تمام حسرتهای دلم ز ناکامی آینده ام

 

با تو در کام غمت همگام شد

 

تمام دلدادگیم به مهرت با زنجیر حقایق

 

چه معصومانه شرمسار شد

 

تمام غمهای عالم در دلم با زخم عشقت

 

چقدر زیبا همخانه ویار شد

 

تمام محبتهای دلم با تو چه زود برایت

 

بی رنگ و تکرار تکرار شد

 

تمام عشقم شدی تمام مهر دلم شدی

 

 چرا به عشق و دلم پشت پا زدی

 

تمام آرزویم شدی تمام نداشته ام شدی

 

چرا به سادگی نقش بر آب شدی

 

تما م شعر غمنا ک عشقم شدی

 

تمام تنهاییم در شبهای بی نواییم شدی

 

تمام باران چشم مستم شدی

 

تمام درد بی درمان عشق ناکامم شدی

 

تمام ..تمام ..تمام... تمام شدی

 

 تنهایی منو سکوت تو می شکنه

 

 

+ نوشته شده در 7:24 توسط عاطفه و سعید.
پنجشنبه 26 بهمن1385
غربت نگاه تو

 

   غربت سکوت امشب منو

                 

                                     بغض نگاه تو توی غربتش میفهمه

 

 

 

 به پیش روی من تا چشم یاری میکند دریاست

 

 چراغ ساحل اسودگی ها در افق پیداست

 

 در این ساحل که من افتاده ام خاموش

 

  غمم دریا دلم تنهاست

 

 خروش موج با من میکند نجوا

 

 که هر کس دل به دریا زد رهایی یافت

 

 مرا ان دل که بر دریا زنم نیست

 

 ز پا این بند خونین بر کنم نیست

 

 امید انکه جان خسته ام را به

 

 ان نادیده ساحل افکنم نیست

 

 

+ نوشته شده در 16:47 توسط عاطفه و سعید.
پنجشنبه 12 بهمن1385
برای تو

   خوش است خلوت اگر یار یار من باشد

 

 

                     نه من بسوزم و او شمع انجمن باشم

 

 

       -------------------------------

 

 

                                                     امشب به عشق تو

 

به ياد تو

 

به ياد تمام لحظه هايی که با من بودی يا نبودی و

 

 ياد من با تو بود

 

به ياد تمام شب هايی که با يادت سحر کردم

 

يا سحرهايی که بی تو تا شب سرگردان گشتم

 

به یاد بی تفاوت بودن های من نسبت به تو

 

امشب به یاد تو

 

                                        برای تو می نویسم   

  

                              عاطفه

 

+ نوشته شده در 15:24 توسط عاطفه و سعید.
سه شنبه 3 بهمن1385
تموم شد

 

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم

 

 بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم

 

 

 

+ نوشته شده در 20:22 توسط عاطفه و سعید.
سه شنبه 3 بهمن1385
خداحافظی

سلام دوستای خوبم.

 

خوشحالم دوباره این فرصتو پیدا کردم تا بیام اینجا آپ.

 

اما یه خبر بد این که اینجا برای همیشه تعطیل میشه .

 

قرار بود ستاره آپ کنه اما اونم نمیتونه.

 

روزای خوبی بود که هر روز به هم سر میزدیم و

 

از خوندن وبلاگای خوشکلتون لذت میبردم.خلاصه دیگه همه چیز تموم شد

 

راستش توی پست بعدی خواستم درد و دلهامو بنویسم

 

 

اما هیچی به ذهنم نمی اومد

 

امیدوارم همیشه ادامه داشته باشین .

 

 

دوستدار همیشه ی شما

 

                              عاطفه از سکوت ستاره

 

 

 

                   سکوت ستاره تموم شد

 

+ نوشته شده در 20:5 توسط عاطفه و سعید.
شنبه 23 دی1385
انتهای بی تو بودن

انتهای بی تو بودن .......به یاد روزهای با تو بودن 

در تمام روزهایی که بی تو گذشت

 

در تمام ثانیه های غمبار بی تو در تمام آن ساعت ها

 

تنها بر جاده هایی گام نهادم که انتهای تمامی آنها به بن بستی در انتهای

 

 یک کوچه ختم میشد

 

به بن بستی که افکار در هم پیچیده ام مرا چون کاغذی خط خطی مچاله

 

میکرد و...

 

و آن روزهای غمبارکه نمیدانم در کدامشان در میانه ی کدام کوچه ی

 

به انتها نرسیده اش تو را و خودم را به خطهای آن کاغذی که بعدها

 

مچاله شد سپردم 

 

چقدر دور از حقیقتند

 

حالا در پس تمام آن سالها تمام آن سالهای به انتظار نشسته از پس تمام

 

 آن حقایق

 

حقیقت محض بی تو بودن را باور ندارم....

 

باور ندارم که تمام راه ها به انتهای بی تو بودن ختم میشود

 

باور ندارم

 

و چون یک انتها......

 

عاطفه

 

+ نوشته شده در 23:29 توسط عاطفه و سعید.
چهارشنبه 13 دی1385
جدایی

 

من مسافر این رهم این ره تاریک و ظلمانی

 

دل سنگ هم از این ظلمت به لرزه افتاده .

 

 ستاره ها از آسمان قهر کرده و رفته اند

 

ماه تنهاست! ابری در آسمان نیست

 

گلها خوابند درختان زیر این باد قامت خم کرده اند

 

 سوز باد به وجودشان لرزه انداخته

 

گوش کن صدای زوزه باد را می شنوی ؟ من سردم است!!!

 

چه شب تاریکی! حتی جغد هم می ترسد آواز بخواند .

 

 چه شبی ست امشب ؟

 

آه به یاد می اورم  امشب روزیست که او رفت برای همیشه

 

از امروز خانه برای همیشه تنهاست

 

سکوت شب را هیچکس نمی شکند

 

آیینه اتاق خواب شکسته شده . ای آیینه اشک بریز

 

زیرا دیگر نمیتوانی روی زیبایش را ببینی

 

صدای غرش آسمان را می شنوی ؟ آسمان می خواهد با من همد ردی کند

 

آه! اشک بریزآسمان . سیل ببار که او رفت

 

نه صبر کن

 

صبر کن نمی خواهم جای پای محبوبم از روی سنگفرش خانه شسته شود

 

دست نگهدار…..

 

                                                                                              ستاره

+ نوشته شده در 1:16 توسط عاطفه و سعید.
پنجشنبه 7 دی1385
سهم من

بر سر یک سفره نشستیم  من  تو   او

داشته هایمان را به میان گذاردیم تا صادقانه قسمت کنیم

تمامی هستی ام مال تو شد  تمامی عشقت نصیب او

و تمامی انچه که نمانده بود برای من

و در این تقسیم عادلانه هستی ام را به پای او ریختی

عشقت را از من دریغ کردی

و من حریصانه انتظار را به یغما بردم

چه معامله ی پر سودی !

 

سلام بچه ها

ستاره اومد تا برام بمونه . ستاره ی رویاهای من میخواد پیشم باشه.

دوستای خوبم چون امتحاناتم شروع شده از این به بعد اگه من نتونستم اپ کنم ستاره میاد و اپ میکنه اما نظراتونو میخونم. 

 

 

+ نوشته شده در 1:36 توسط عاطفه و سعید.
سه شنبه 5 دی1385
قاصدک آرزوهای من

  سلام

 نمیدونم چند وقت گذشته که اومدم اینجا تا تنهایی هامو با سکوت ستاره پر کنم.

 

یه روزایی منو ستاره تنها بودیم خیلی تنها اما امروز یه دنیا دوست با من هستن

 

که همیشه باعث دلگرمی من میشن.

 

ستاره دیگه کمتر سراغمو میگیره منم دیگه کمتر با اون حرف میزنم. از هم دوریم .

 

اینجا برای هر دوی ما بود اما اون رفت. حالا واقعا سکوتشو احساس میکنم .

 

 امشب بازم میخوام براش بنویسم.اما نمیدونم چطور باید از اون بنویسم .

 

دلم براش تنگ  شده.

 

آره ستاره ی خوشکلم دلم برای تو تنگ شده . ستاره درست شنیدی .

 

ستاره تو کجا رفتی؟؟؟؟

 

 ستاره من خیلی تنهام .چند روزبد جوری حالم گرفته .

 

ستاره کسی ازم نپرسید چه بلایی  سرم اومده . حتی تو ستاره منو ندیدی.

 

ستاره با اینکه نبودی اما شب یلدا برای جفتمون فال حافظ گرفتم.

 

گفت همه چیز روبه راه  میشه و تو میای . ستاره خیلی خسته شدم .

 

ستاره تو رو یه روزی از آسمون چیدم. توهم به خاطر من اومدی روی زمین موندی .  

 

ستاره چرا پس منو فراموش کردی؟ ستاره چرا گم شدی؟؟

 

ستاره من تو رو از اون بالا اوردم اینجا . ستاره حالا از من فرار میکنی.

 

ستاره منو تنها میزاری ستاره دنیا این جور نمیمونه ستاره بیا پیشم

 

ستاره من خیلی تنها شدم . بعد رفتن تو من مردم.

 

ستاره چرا چرا چرا چرا ستاره چرا چرا رفتی؟؟؟؟؟؟؟؟

 

ستاره برگرد.قول بده میمونی .

 

 

تو راست میگفتی

 

مثل باران بر من باریدی

 

ولی ای کاش خالصانه می باریدی

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در 23:13 توسط عاطفه و سعید.
یکشنبه 3 دی1385
وفا
 

قیمت وفا شاید گران تر از ان بود که

 بهانه ی دوست داشتنی زندگیم

از عهده ی داشتنش بر آید

                             

+ نوشته شده در 23:55 توسط عاطفه و سعید.
سه شنبه 21 آذر1385
اومدم بچه ها
سلام به همراهان همیشگی سکوت ستاره

معذرت میخوام به خاطر غیبت طولانی ام . چند روزی برام یه مشکل بوجود اومده بود خدا رو شکر که حل شد و من دوباره اومدم .

در کل ببخشید . منم خیلی دلم براتون تنگ شده بود اما امروز که نظرات شما رو دیدم خیلی خوشحال شدم. ممنون که تنهام نزاشتید.

۵شنبه ها قول میدم به همتون سر بزنم چون نزدیک امتحانات شده و درسها هم سنگین.

پست بدی رو تقدیم به همتون میکنم .

دوستدار شما عاطفه

+ نوشته شده در 21:50 توسط عاطفه و سعید.
سه شنبه 14 آذر1385
با تو بودن

 

 وقتی با تو بودن برای من آرزو میشه تازه می فهمم چقدر دوستت دارم

کاش تا همیشه سر پناه امن برای دلتنگی هام بودی

و من زیر سایه وجودت هر روز به خاطر هستی مان خدا را شکر میکردم .

کاش در پهنای زندگی عمق عشق کوچکم را دیده بودی

کاش لحظه ای زمزمه کنی بی من لحظاتت چه تلخ میگذرد

هر جا هستی تا همیشه توی تنهایی های تاریکم تویی چراغم راهم

نگاه هر روز تو شوق یه زندگی دوباره به من میده

خدایا توی اوج نیازم اونو که امیدی برای زندگی م بود گرفتی

و من تا همیشه درهای ورودی عشق به قلبم را به روی ابلیس های انسان نما

خواهم بست .

+ نوشته شده در 13:36 توسط عاطفه و سعید.
یکشنبه 12 آذر1385
امام رضا (ع)
   یا امام رضا دلم بد جوری هواتو کرده

یادته ازت چی خواستم

یا امام رضا تو به وعدت عمل کردی

پس چرا برای جبران دعوتم نمیکنی؟؟؟

یا امام رضا بازم کمکم کن

یا امام رضا

 کاش بیشتر بزرگیتو درک کنم ....

یا امام رضا

یا امام رضا

    یا امام رضا تولدت مبارک

                                                           

 

+ نوشته شده در 17:53 توسط عاطفه و سعید.
پنجشنبه 9 آذر1385
زندگی این است ستاره !

نمیدانم چرا گاه دلم میگیرد و میگریم

                       گاه میخندم وفریاد میزنم زندگی زیباست

من نمیدانم چرا ستاره ی من میخندد به لبخندم ؟

                                       نمیدانم چرا دیده از من بر نمیدارد ؟

من نمیدانم چرا غریب است زندگی در نگاه ماهتابم ؟

                                    نمیدانم گناهم در دیده اش چیست ؟

من نمیدانم قطره ابی در ارزوی دریا هستم

                                    یا خسته ای که رنج است حاصل تلاشم ؟

خدایا من نمیدانم چرا حس خوب بودن من با من میکند نا مهربانی ؟

خدایا من نمیدانم سکوت ستاره ام برای جیست ؟

آه......

من میدانم  این را خوب میدانم که دوستش میدارم  تا ابد

 

اما او چرا این را نمیداند که در اینجا من دلم تنگ است

من نمیدانم چرا طاووس من این را نمیداند که من بیچاره هم در سینه دل دارم

که دل من هم دل است اخر

او چرا این قدر از من غافل است اخر

+ نوشته شده در 23:40 توسط عاطفه و سعید.
سه شنبه 7 آذر1385
تقدیم به بهترین بهترین ها:

سلام گلم . یک سال گذشت از اون روزای خوب با هم بودنمون . اگه به یاد داشته

باشی درست یک سال پیش همین موقع برام یک نامه نوشتی :

 

""" سلام به کسی که میدونه دوسش دارم.

 

به تویی که باعث اروم شدن دلم میشی .تو تموم محبتهای دنیارو با یه دنیا سادگی به من میدی.

 

اما دریغ از اینکه بدونی تو خودت یه دنیا محبتی برام.تموم این چند روز نمیدونم چه

 

جوری گذشت شاید یه حس دوست داشتن یا نه یه حس خودخواهی.اما خدا میدونه فقط

 

و فقط خدا میدونه چه حسی نسبت بهت داشتم وقتی اون جوری نگام میکردی....

 

اغراق نمیکنم ولی نگاه تو قشنگترین امیده برام . تو خودت قشنگترین گلی برام..

 

توی دنیا یه خانم گل فقط یه تک گل وجود داره که اسمش عاطفه ست که یه جورایی

 

مال منه ....وقتی اون جوری نگام میکنی از خجالت اینکه نمیتونم کاری بکنم دلم

 

میخواد زمین دهن باز کنه و برم توی زمین...

 

اما باز همین نگاهتو دوست دارم  اما وقتی نگاهتو ازم میگیری دلم میخواد بمیرم...

 

می خوام بازم از این چند روز بگم با اینکه ازت دور بودم اما همیشه فکرم تو بودی .

 

تازه فهمیدم خیلی خیلی جذاب بودی.

 

اما وقتی از درد درونم گریه می کردم وقتی صدای خنده هات رو می شنیدم یه جون

 

دوباره میگرفتم.

 

برای من شادی تو شرطه چه بی من چه با من ...چون من هر لحظه شرط هارو می

 

بازم به سادگی شکستن یک بغض. وقتی تو می خندی تموم دنیا می خنده...

 

نمیدونم به خدا نمیدونم چی شد که این طوری بهت علاقه مند شدم...اما ازت اینو

 

میخوام اگه من ناراحتم یا گریه میکنم تو باید بخندی نمیخوام گریه کنی چون هیچ

 

چیزی بیشتر از غم تو منو غمگین و خسته از زندگی نمیکنه.

 

دستام دستات.........من هیچ انتظاری از تو ندارم حالا که اینو خوندی نمیخوام نگه

 

داری بندازش دور....

 

اینکه ادم یکی رو دوست داره خیلی قشنگه

 

اما قشنگتر اینه که این دوست داشتن دو طرفه باشه............

 

برای تویی که می دونی دوستت دارم به اندازه تمام دنیا تاسف!!!! """

                                          

 

درسته این همون نامه ست که من هیچ وقت به خواسته ی تو پاره نکردم و هروقت

 

دلم ازت میگرفت اونو میخوندم و توی تک تک کلمات اون روزها را مرور میکنم

 

تو همیشه خوب مینوشتی وارومم میکردی اما این روزها که مدام منتظر یه نوشته از

 

توام هیچ خبری از تو ندارم. بیشتر از همیشه اینبار تو از من فاصله میگیری و من در

 

نگاهت میخوانم که دیگر فصل دوستی به سر رسیده....

 

وقتی دیروز سرد پاییزی به من خیره شدی و گفتی :"تو خیلی بچه ای خستم کردی"

 

اینبار من دلم میخواست زمین دهن باز کنه و .....

 

 یعنی واقعا این تو بودی که میگفتی توی دنیا یه خانم گل .....  باشه عزیزم .....

 

                                                                           برای تو بهترین دوست و همدمم ....

 

 

+ نوشته شده در 6:17 توسط عاطفه و سعید.
جمعه 3 آذر1385

بی تردید از شوق نگاه منتظر یارت بخوان انچه را که در درونش نمیخوانی .

همیشه که نمیتوان هر احساسی را به زبان اورد گاهی سکوت بیانگر احساسات زیباییست.

امشب در کنار گلدسته های امید هر چشم براهی چراغی روشن است....

فردا نوید یک زندگی ارام را میدهد...ترس و بیتابی....غم ها و غصه ها از امشب برای همیشه رفته اند اینجا فقط صدای پرواز کبوتران به گوش میرسد که گاهی با شیطنت برای هم دانه میپاشند....

امروز را به یاد گذشته نباید گذراند امروز امروز است

همانطور که دیروز دیروز بود....

یه جایی یه منتظر شاید یه خسته یه عاشق یه دوست نوشته بود

"پرنده ای که مال خودت نباشه ، اگه صد تا قفسم بسازی، بازم می پره"

درسته پس باید از امروز قبول کرد که برای رفته هایمان اه نکشیم و

روزی هزار بار زندگی را مقصر نگیریم.

به اسمان نگاه  کن....

روز پر از ابر و خورشید  .......شبش هم پر از ستاره و ماه و تنهایی...........

باید عاشق هر چیز که مینگری باشی

هوا زمین خدا دوست اب جنگل ستاره ماه کویر دریا حتی کوچه های خاطره

مهم درست عاشق بودن است مهم چطور عاشق بودن است.....

به عشق بي رنگ نگاه كن. زمان عشق را برايت رنگ مي‌كند. تيره يا روشن!

                                                               

+ نوشته شده در 1:17 توسط عاطفه و سعید.
چهارشنبه 1 آذر1385
شروعی دوباره

سلام به همه ی دوستان خوشکلم

اونایی که همیشه میان اینجا و بهم سر میزنن و اونایی که گذرا میان و میرن

راستش دیگه از این به بعد میخوام از دلتنگی هام فاصله بگیرم میخوام دیگه از شادی ها بنویسم میخوام هر چی بود فراموش بشه . تا حالا همه ی متنها یی که میزاشتم از خودم بود ( به جز دو تا شعر از بافقی و ثالث)

بازم مینویسم اما فکر کنم از خوبی ها نوشتن سخت باشه ولی تلاش میکنم که بنویسم.

میخوام بیشتر با خدام باشم و ستاره م میخوام خدا رو شکر کنم به خاطر این همه لطفش با اینکه یکی رو میگیره چیزی بهت میده تا تحمل کنی برای من هم همین طور بود درسته که خیلی برام سخت بود اما حالا میفهمم که تنها نیستم  به قول یکی از دوستان که برام نوشته بود : تو با این همه ستاره تنها نیستی

درسته اما من گفتم ما با همه ی ستاره هامون تنها هستیم اما بیخیال

دیگه تنهایی رو بیخیال . دیگه منم و ستاره و خدا

به قول کسی که زندگی رو برای با اون بودن میخواستم اما باور نکرد: عاطفه یکی....خدا یکی.... خودش یکی....

اما از این به بعد " من یکی... ستاره یکی ...خدام یکی........

بچه ها برام دعا کنید من خیلی بد کردم یعنی خدا منو میبخشه؟؟؟؟

خدای من یه پدر مهربونه برام

خدای من هر چی بخوام اگه به نفعم باشه بهم میده

خدای من صدامو میشنوه

خدای من با من حرف میزنه

خدایا منو به خاطر کارم ببخش

خدایا من بهت قول دادم اما زدم زیر قولم خدایا تو بزرگی منو ببخش

خدایا شکرت میکنم به خاطر اینکه منو سالم افریدی

خدایا شکرت که به من زندگی رو هدیه کردی و گذاشتی زنده بودنو تجربه کنم

خدایا شکرت که هر روز بهتر از دیروز میشه

خدایا به همه ی اونایی که بهت نیاز دارن کمک کن

به امید رحمتت ای مهربان ترین مهربانان.

 

دوستان من خواهش میکنم با خوندن پستم بعد کامنت بزارید چون به نظراتی مثل (جالب بود و به منم سر بزن) جواب نمیدم به نظرم چنین نظراتی که فقط برای امار وبلاگ باشه هیچ ارزشی نداره اگه نظراتم صفر باشه بهتر از نظرات دروغیه چون اونطوری مطمئنم ستاره هام خوندن و با سکوت یهم جواب دادن

 دلم میخواد بهم نظر بدید در مورد متنم و جاهایی هم کمک کنید. مرسی

                                     آسمان دلتان ستاره باران باد

+ نوشته شده در 21:49 توسط عاطفه و سعید.
سه شنبه 30 آبان1385
شیرین ....فرهاد

 

امشب صدای تیشه از بیستون نیامد

                  

                    شاید به خواب شیرین فرهاد رفت

 

+ نوشته شده در 23:15 توسط عاطفه و سعید.
دوشنبه 29 آبان1385
ما همه کافر کفریم خدا کافر ماست...... ما همه بنده اوییم خدا بنده ماست
 

   کاش میشد فاصله ها را از بین برد تا دلهایمان یکی شود

  تا وقتی بهم نیاز داشتیم

   یا وقتی که دلتنگ هم بودیم

  وقتی پر از حس خالی تنهایی

  در کویر خلوت بی کسی هایمان جدا ازهم شدیم

  شاید در آن لحظات پر از سکوت

  در تاریکی  در تنهایی  در سکوت

  شاید بار دیگر توان عاشق شدن

  توان دل بستن به نگاهت را پیدا کنم

  و در برهوت ماتم گرفته ی زندگی

  جایی که سکوت ستاره ها پر از حرف است

  دوباره با عشق دستانت را نوازش کنم

  و تو باز هم با گرمی نگاهت

  آسمان دلم را ستاره باران کنی

 

 

 

+ نوشته شده در 21:26 توسط عاطفه و سعید.
سه شنبه 23 آبان1385
دارم میمیرم

 

ستاره دوباره اومدم.اینبار من نبودمستاره دلم ازت فاصله گرفته بودستاره بازم دلتنگم و اومدم سراغ توستاره دلم گرفتهاین روزا غم توی دلم داره دیوونم میکنهستاره

.دلم میخواد برمنمیدونی چی میکشمستاره من خیلی تنهامهیچکس کمکم نمیکنهستاره من هیچ همدمی ندارم تا برام اشک بریزه....ولی خودم همیشه برای اونی که دوسش دارم اشک میریزمستاره نمیتونم بنویسمچشام دیگه مانیتورو نمیبینهستاره دیگه فراموشم کنستاره تو اگه دوستم بودیتو اگه تنها همدمم بودی باهام حرف میزدی تا اروم بشمستاره تو کجایی

تو همیشه توی اسمونی....من اما همیشه اینجامتو از من دوریستاره تو کجایی

ستاره از تو هم بریدم از زندگی سیرمنمیخوام نفس بکشمخدایا من که آدم بدی نیستم انقدرآزارم میدی.خدایا کاش لیاقتش رو داشتم تا بیام پیشتستاره اون بالا نشستی میگی زندگی زیباست.نهستاره این زندگی پر از نفرت شدهستاره واقعا معنی زندگی من چیه؟؟؟

این که هر روز بیشتر از قبل حالم گرفته باشهاین که از همه فرار کنم و بیام یه گوشه تنها بشینم و اهنگ گوش کنمنهستاره زندگی دلگیر شده.ستاره کاش امشبو درکم میکردی

ستاره خوش به حالت که همیشه خوشی؟؟؟  راستی ستاره یه سوال :

ستاره ها هم دلشون میگیره و اشک میریزن؟؟؟

ستاره امشب سکوتت بهم ارامش نمیده.ستاره امروز سکوتت از روی عشق نیست

امروز سکوتت از روی غروره مگه نه؟؟؟؟.....

                  ستاره چرا امشب تموم نمیشه........   

                

ای که بی تو خودمو تک و تنها میبینم

هر جاکه پا میزارم تو رو اونجا میبینم

یادمه چشمای تو پر درد و غصه بود

قصه ی غربت تو قدر صد تا قصه بود

یاد تو هر جا که هستم با منه

داره عمر منو اتیش میزنه

تو برام خورشید بودی توی این دنیای سرد

گونه های خیسمو دستای تو پاک می کرد

حالا اون دستا کجان اون دو تا دستای خوب

چرا بی صدا شده لب قصه های خوب

من که باور ندارم اون همه خاطره مرد

عاشق آسمونا پشت یک پنجره مرد

آسمون سنگی شده خدا انگار خوابیده

انگار از اون بالا ها گریه هامو ندیده

یاد تو هر جا که هستم با منه...

 

( به یاد تو )

 

 

 

+ نوشته شده در 17:35 توسط عاطفه و سعید.
دوشنبه 22 آبان1385
بی تو
 

بی تو زندگی سراب است و پوچی

بی تو زندگی چون حبابی ست

 که با یک تلنگر کوچک حسودان از هم میپاشد

بی تو خاموشم چنان مرداب ها

+ نوشته شده در 22:36 توسط عاطفه و سعید.
یکشنبه 21 آبان1385
مخمل نگاه تو
  

وقتی اون نگاه نرمت میشینه توی سینه

ناز نگاه تو واسه همیشه می مونه توی یادم

 

                یاد اون روزا میافتم با تو بودن زیر بارون

                اون روزا مال هم بودیم چه اسون

 

   یاد اونا شبا میافتم تا صبح بیداری

   منتظر برای فردا که باز بیایی

 

اون روزا چه شیرین میگذشتن

کی فکرشو میکرد اخرش جدا شدن بود

 

     زیر رعد و برق تقدیر من و تو با هم شکستیم

       توی رویاهامون اما هنوزم صاف و یه دستیم

 

    گل سرخی که تو دادی بعد پرواز تو پجمرد

             خشکش اینجا روی طاقچه ست خاطرش هست و خودش مرد

 

 

  توی میدونه زمونه من و تو بازی رو باختیم

               تقصیر طالع ما بود سرنوشتو خوب شناختیم

 

 

                          مث اون کلاغ قصه که نمیرسید به خونه

                       دوس نداشت مال هم بشیم دست بی رحم زمونه

 

        اسمش اینه که تو رفتی  یادگاریت روبرومه

                       تو رو داشتن تا همیشه منتهای ارزومه

 

     بی گناهی اما رفتنت چه اتیشی زد به ریشه م

             همیشه بهت میگفتم نباشی دیوونه میشم

 

 میدونی ما بی گناهیم جرممون فقط وفا بود

                 هیچ دلی راضی نمیشه که بگه تقصیر ما بود

 

       

        تو رو می سپرم دست صاحب پونه و خورشید

                 اما افسوس و صد افسوس که تو رو به من نبخشید

 

 

                        

 

 

 

+ نوشته شده در 21:5 توسط عاطفه و سعید.
پنجشنبه 18 آبان1385
منو تو و تنهایی
            ستاره جونم گریه نکن شب منم بارونیه ...... 

 

ستاره امشب میخوام از اون بگم ....بگم اگه واقعا اشک من باعث شادییه اون میشه

 

امشب تا صبح خواهم گریست.....امشب را به یادش تا صبح اشک میریزم تا دور از من

 

لحظه ای شاد باشه....ستاره تو میدونی من توی اوج خوشحالی هم در یک لحظه با فکر کردن

 

به اون میتونم گریه کنم....ستاره تو دیگه نرو ...دوری تو بیشتر از همه آزارم میده....ستاره

 

وقتی نیستی احساس میکنم تو هم مثل اون بی وفایی...ستاره تو که مثل اون نیستی

 

؟؟؟...تو که تنهام نمیزاری....ستاره بیا قول بده اگه یه روزی تنهام گذاشتی....اگه یه شب

 

توی جداییمون دیدی دارم با التماس نگات میکنم حتما سراغی ازم بگیر....ستاره سراغی

 

ازم بگیر تا دلم نشکنه....ستاره دلمو تنها نزار....ستاره نفست لمس بودن منه .....

                     

      چی میتونه منو تو رو از هم جدا کنه؟؟؟؟

                                  

 

 

 

+ نوشته شده در 19:28 توسط عاطفه و سعید.
چهارشنبه 17 آبان1385
ارزو

 

آرزوی من اینه که تو مثل یه سایه سر پناه من باشی

 

آرزوی من اینه نرم و عاشق و ساده در سکوت یه جاده همسفرم باشی

 

آرزوی من اینه تو غزال من باشی تک ستاره ی روشن در خیال من باشی

 

آرزوی من اینه زیر سقف این دنیا من برای تو باشم تو برای من تنها.

 

 

+ نوشته شده در 20:47 توسط عاطفه و سعید.
دوشنبه 15 آبان1385

 

در زمانی که وفا قصه ی برف به تابستان است

 

و صداقت گلی نایاب

 

و در آیینه ی چشمان شقایق ها نیز

 

عابر ظالم و بی عاطفه ی غم جاریست

 

به چه کس باید گفت

 

با تو انسانم و خوشبخت ترین

 

 

 

+ نوشته شده در 23:9 توسط عاطفه و سعید.
یکشنبه 14 آبان1385
امشب چه شبی بود ستاره

ستاره جونم امشب نا مهربون شدی بازم نیومدی...ستاره قراره بارون بیاد....

فکرشو کن اگه چند روز بباره....ستاره من نمیتونم دوریتو تحمل کنم......      

ستاره امشب که نیستی دلم پرازحرف شده...جرائت ندارم بگم...ستاره میترسم...

تو هم تنهام بزاری.....ستاره من میترسم....ستاره کاش یه پرنده بودم و می اومدم

پیشت .....ستاره دلم میخواد توی اسمون باشم....پیش تو....ستاره فکر کن بالاخره

از نزدیک ببینمت....ستاره مگه تو نگفتی اگه نباشی بازم صدامو میشنوی؟....ستاره

دلم گرفته....دارم میترکم....ستاره با هیچکس حرف نمیزنم....فقط به هر جا که خیره

میشم اشک توی چشام جمع میشه....ستاره قول بده فردا بیای....من کلی کارت

داشتم...ستاره تودیگه چراساکتی...ستاره تو که توی اوجی... میبینی قاطی کردم... 

خودم گفتم همیشه ساکت باش....ستاره منو ببخش دیگه تکرار نمیشه...قول میدم

فردا دیگه اینطوری نباشم....چه خوبه که امشب نیستی....اگه منو با این حال

میدیدی...ستاره امروز چقدر بد بود....ستاره چقدر خوب که تو نبودی....ستاره تنهام

نزار ...بدون همیشه دوستت دارم....

           

            ستاره تو نیستی همه دارن اذیتم میکنند

              

                ستاره دارم زندگی رو بالا میارم

           

               ستاره دنیای کوچیکم داره تیره میشه

 

 

 

+ نوشته شده در 23:46 توسط عاطفه و سعید.
شنبه 13 آبان1385
تنهام

سلام ستاره جونم....حالم اصلا خوب نیست ...

 

ستاره عاطفه ت داره میمیره....سکوت کن...مثل بقیه نباش که حرف میزنن

 

و من حتی یه کلمه هم نمیفهمم....

 

ستاره من از سکوت تو خیلی چیزا  میفهمم ....اینکه ساکتی و هیچ وقت

 

ناراحت نمیشم از حرفات.......ستاره دلم از خودم گرفته...دارم همه رو از

 

دست میدم....فقط تو برام موندی  و دوستانی که میان اینجا....ستاره من

 

خیلی نازک نارنجی ام....میدونی با کوچکترین کار دوستام ازشون ناراحت

 

میشم.....دلم نمیخواد کسی سرم داد بکشه.... زود از بی تو جهی ناراحت

 

میشم....ستاره خیلی تنهام...... امروز توی کلاس تنها اخر نشسته بودم 

 

کلی از بچه ها دور بودم....داشتم بهت فکر میکردم....به اینکه حالا یه ستاره

 

دوستمه....به اینکه هیچ کس نمیتونه درک کنه....ستاره تو عشقمی ....

 

تو تنها همدمی برام که تنهایی  هامو باهاش پر کنم....

 

ستاره دنیا برام تکراری شده.....اما از این همه کارای خدا تا حالا نگفتم

 

چرا ..... نگفتم خدایا چرا این طوری شد؟....ستاره بعد از خدا تو تنها بهانه ای

 

برام.....ارامشی که دارم وقتی باهامی وصف نشدنیه....ستاره من این روزا

 

فقط دارم برای تو مینویسم....دیگه صفحه های دفترم خالیه .....هیچ رمقی

 

برای شعر گفتن ندارم.....ستاره غروب که از کلاس اومدم توی راه همش

 

نگام میکردی.....نکنه حرفی داری که نمیتونی بگی....ستاره اگه نمیتونی

 

بگی  بیا اینجا برام بنویس....اینجا برای توئه ....ستاره وجودمو به دو دلیل

 

دوست دارم.....یکی به خاطر خدای بزرگمه که همیشه توی همه ی

 

سختی ها پا به پام میاد....یکی هم از این به بعدتویی.....ستاره پاییزه اما

 

بارون نمیاد ...انگار خدا نمیخواد تو ازم دور بشی....ستاره  اما من بارونو

 

دوست دارم...دلم براش تنگ شده.... برای روزای بارونی و قدم زدن

 

هاش....اما بی خیال ....دیگه قدم زدن تنهایی چه معنایی داره....ستاره  

 

 

کاش هیچ وقت هیچکس این تنهایی رو بهم نریزه....ستاره من تازه پیدات

 

کردم ....ستاره زود نرو ....من این همه از صبح منتظرت شدم ....حالا مجبورم

 

چشمامو روی هم بزارم و وقتی بیدار میشم که دیگه نیستی....ستاره ماه

 

که روزا هم هست....تو هم به خاطر من بیا....از فردا انقدر به اسمون نگاه

 

میکنم تا پیدات بشه....ستاره به من نگاه کن......

 

ستاره از اون بالا نگام کن نکنه خطا کنم

ستاره از اون بالا صدام کن اگه دیدی دلم بازم داره میلرزه

ستاره عمر منو با خودت یکسان کن

ستاره بی تو که اخه زندگی معنا نداره

ستاره اون بالا نشستی یادت نره دوستت دارم

ستاره معنی زندگی مو تباه نکن

ستاره دروغکی نگام نکن

 

                      

                     ستاره بی صدا هر شب صدام کن.....

 

 

+ نوشته شده در 20:36 توسط عاطفه و سعید.
جمعه 12 آبان1385
جادوی سکوت

سلام ستاره

امشب چطوری ....منم بد نیستم...ستاره امروز جمعه ست دعا کردی؟....جمعه ها هر چی از خدا بخوای بهت میده...ستاره دلم برای اون نگاه پر از مهر و خاموشت تنگ شده....خسته شدم اینقدر مجبورم سرم توی کتاب باشه...ستاره بیا منو ببر...دلم نمیخواد اینجا بمونم...ستاره من طاقت رفتار پر از ظلم این ادما رو ندارم...ستاره تو که اخرین نفسی برام...ستاره تو که مهربون تر از اینایی....ستاره من که تنهات نمیزارم...ستاره من که عاشقتم...چرا به حرفم گوش نمیکنی؟ ....چرا منو نمیبری از اینجا...ستاره من میخوام بیام اونجا تا همه بفهمن که چقدر دوستم دارن...نه...ستاره من میدونم خیلی ها دوستم دارن...ستاره منو ببر تا دیگه کسی دوستم نداشته باشه و مجبورم نکنه دوستش داشته باشم....ستاره بهم قول بده....ستاره تو دلیل اول بودنمی ...دروغ نمیگم تو که میدونی چقدر از دروغ بدم میاد....تو دیگه اولی ....ستاره خیلی تنها شدم ...احساس میکنم از همه بدم میاد و فقط تویی....ستاره امشبم ساکتی و داری بیشتر عاشقم میکنی...ستاره میترسم مثل همیشه تو هم اولت قشنگ باشه...مثل اون...ستاره مثل زندگی که اولاش که کوچولویی خیلی قشنگه نه حالا که نمیخوای حتی ادامه بدی....ستاره منو ببخش که دارم اینجوری مینویسم....چون خیلی تکراری شده ...همه چیز ....ستاره منو ببخش...  دارم از تنهایی هام برای تو مینویسم....چون تو هیچ وقت تنها نیستی ....اون همه ستاره پیشتن....تازه خیلی از ادما هم دوستت دارن....ستاره من فقط تو رو دوست دارم....بیا تو هم فقط منو دوستم داشته باش....ستاره برام از جادوی سکوتت بگو .......ستاره شب مهتابیت خوش...

 

 

+ نوشته شده در 19:13 توسط عاطفه و سعید.
پنجشنبه 11 آبان1385

سلام ستاره ی ساکت من

 

از امشب میخوام فقط برای خودت بنویسم

 

اره... برای تو سکوت ستاره ی خوشکلم

 

 با اینکه این نامه را برای تو می نویسم ستاره ... اما باز هم ترسی مبهم وجودم را به تسخیر خود در آورده است...ستاره...امشب خیلی تنهام ... وقتی رفتم توی حیاط ...وقتی دیدمت اروم شدم...ستاره من اینجام... هر چی برات دست تکون دادم ندیدی...

ستاره چطور باور کنم تو هم گاهی اوقات تنهام میزاری....نه..تو نباید توی این عصر پر از اهن گمم کنی...ستاره امروز که نبودی چقدر بد کردم...از اون بالا از خدا بخواه منو ببخشه...

اما تو درک کن که حق بامنه... دیگه دوستم دوسم نداره...اره ....دارم از الهام میگم ...دیگه باهاش قهرم...از این به بعد حتی میخوام جامو توی کلاس عوض کنم که دیگه کنارش نباشم...دیگه خسته شدم از بس اول نشستم ...میخوام تنهاش بزارم و برم اخر کلاس تنها بشینم....ستاره حرف بزن که داغونم...

ستاره دیگه قول میدم از تو بنویسم...

تو هم باید قول بدی هر شب که کنار پنجره میشینم بیای پیشم

ستاره ی من سکوت تو قشنگتر از تمام دنیاست....همیشه یادت باشه.

ستاره... تو که معشوق منی... تو که نور شبای منی... تو که دنیای منی... تو که امروزم و فردای منی... تو که هر لحظه توی قلب منی... تو که تا همیشه در کنارمی... بیا دستمو بگیر... منو با خودت ببر... منو با خودت ببر یه جای دور... که کسی جز من و تو توش نباشه

ستاره  دوستت دارم....ستاره شب خوش ...

 

+ نوشته شده در 23:29 توسط عاطفه و سعید.
سه شنبه 9 آبان1385
شب سردي ست، و من افسرده

از من نخواه به این زودی از یاد ببرم یادت را

 

خوب میدانم تو نیز به این زودی از یادم نبردی

 

اما

 

وای به روزی که دیگر با دیدنم یاد ان روزها در تو زنده نشود

 

یاد اخرین روز که بعد از رفتنت مغرورانه برگشتی و نگاهم کردی

 

گلم غصه ی فردا بیخیال

 

امروز بیا شاد باشیم

 

شیرینکم فردا دیگه امروز نیست

 

امروز دیگه تکرار نمیشه

 

یادت باشه

 

همیشه یک نفر وجود داره که عاشقته فقط یک نفر

 

اگه ازش دست بکشی ممکنه تا اخر راه زندگی دیگه اونو پیدا نکنی

 

ممکنه تا اخر زندگی دنبالش باشی و پیداش نکنی

 

اونوقت فقط باید خاطراتی را مرور کنی که حالا میخواهی فراموش کنی

 

یادت باشه

 

دنیا دو روزه روزی برای تو و روزی بر خلاف تو

 

روزی که برای توئه مغرور نشو  و

 

روزی که بر وقف مرادت نیست ناامید نباش .

 

 

+ نوشته شده در 0:15 توسط عاطفه و سعید.
دوشنبه 8 آبان1385
سکوت من

امشب میخوام از خودم بنویسم

 

مدتهاست که از خودم دورم

 

از زندگی دورم

 

مدت هاست فقط ساکتم

 

 هر لحظه با این احساس زندگی میکنم که باید

 

فقط سکوت کنم

 

تا حالا نگفتم اما حالا و اینجا میگم

 

چرا سکوت ستاره ؟

 

روزهایی که یه خورده دلتنگ بودم و اومدم تا دلتنگی هامو توی وبلاگم بنویسم برای انتخاب

 

اسمش زیاد طول نکشید که اینو انتخاب کردم

 

چون احساس کردم مثل خودمه

 

ستاره ها همیشه ساکت اند و فقط نگاه میکنن

 

هر کسی میتونه با اونا حرف بزنه

 

هر کسی میتونه با اونا دوست بشه

 

اما اونا فقط با یه سکوت عمیق نگاه میکنن

 

وحالا من هم مثل اونام

 

فقط نگاه میکنم

 

به اونایی که دوستم دارن یا نه

 

اونایی که میخوان ازارم بدن

 

من فقط نگاه میکنم

 

دیگه تا همیشه با کسی حرف نخواهم زد

 

فقط میخوام بنویسم

 

توی دفترام  .  توی وبلاگم

 

وفقط از روزی میترسم که دیگه نشه اینجا نوشت

 

و من باید فقط سکوت کنم

 

............

 

یادته اون روز که همه چیز تموم شد

 

من فقط نگات کردم و

 

تو حرف زدی

 

با هر کلمه دنیای خوشکلمو خراب کردی و من فقط نگات کردم

 

مثل حالای خودت که حتی به احترام چند روز دوستی مون که (واقعا ) مقدس بود

 

حتی برای شادی دل شکسته ی من هم حاظر نمیشی یه لبخند هر چند تلخ روی لبات بیاری و

 

فقط نگاه میکنی

 

..............

 

اسمون کویر      تاریکی کویر      تنهایی کویر   

 

ارامش کویر

 

سکوت کویر      سکوت ستاره  

 

سکوت ستاره

 

سکوت من

 

تا حالا بهش فکر کردی ؟؟؟

 

.....

 

+ نوشته شده در 0:19 توسط عاطفه و سعید.
جمعه 5 آبان1385
امشب به یاد روزهای اول عشق

به یاد تمام قرارها

به یاد تمام وعده ها

به یاد نگاه مهربانت

به یاد اخرین دیدار

به یاد اخرین حرفت

و به یاد تنهایی هایم

                               مشب را با اشک صبح خواهم کرد

+ نوشته شده در 8:37 توسط عاطفه و سعید.
جدیدترین لینک ها در لینک باکس افغان کامپیوتر ....... با قرار دادن لینک باکس افغان کامپیوتر در وبلاگ خود آمار بازدید وبلاگ خود را چند برابر کنید