تبليغاتX
سکوت ستاره
سکوت ستاره
هر ستاره شبی ست که از تو دورم امشب آسمان چه پر ستاره ست
سه شنبه 30 آبان1385
شیرین ....فرهاد

 

امشب صدای تیشه از بیستون نیامد

                  

                    شاید به خواب شیرین فرهاد رفت

 

+ نوشته شده در 23:15 توسط عاطفه و سعید.
دوشنبه 29 آبان1385
ما همه کافر کفریم خدا کافر ماست...... ما همه بنده اوییم خدا بنده ماست
 

   کاش میشد فاصله ها را از بین برد تا دلهایمان یکی شود

  تا وقتی بهم نیاز داشتیم

   یا وقتی که دلتنگ هم بودیم

  وقتی پر از حس خالی تنهایی

  در کویر خلوت بی کسی هایمان جدا ازهم شدیم

  شاید در آن لحظات پر از سکوت

  در تاریکی  در تنهایی  در سکوت

  شاید بار دیگر توان عاشق شدن

  توان دل بستن به نگاهت را پیدا کنم

  و در برهوت ماتم گرفته ی زندگی

  جایی که سکوت ستاره ها پر از حرف است

  دوباره با عشق دستانت را نوازش کنم

  و تو باز هم با گرمی نگاهت

  آسمان دلم را ستاره باران کنی

 

 

 

+ نوشته شده در 21:26 توسط عاطفه و سعید.
سه شنبه 23 آبان1385
دارم میمیرم

 

ستاره دوباره اومدم.اینبار من نبودمستاره دلم ازت فاصله گرفته بودستاره بازم دلتنگم و اومدم سراغ توستاره دلم گرفتهاین روزا غم توی دلم داره دیوونم میکنهستاره

.دلم میخواد برمنمیدونی چی میکشمستاره من خیلی تنهامهیچکس کمکم نمیکنهستاره من هیچ همدمی ندارم تا برام اشک بریزه....ولی خودم همیشه برای اونی که دوسش دارم اشک میریزمستاره نمیتونم بنویسمچشام دیگه مانیتورو نمیبینهستاره دیگه فراموشم کنستاره تو اگه دوستم بودیتو اگه تنها همدمم بودی باهام حرف میزدی تا اروم بشمستاره تو کجایی

تو همیشه توی اسمونی....من اما همیشه اینجامتو از من دوریستاره تو کجایی

ستاره از تو هم بریدم از زندگی سیرمنمیخوام نفس بکشمخدایا من که آدم بدی نیستم انقدرآزارم میدی.خدایا کاش لیاقتش رو داشتم تا بیام پیشتستاره اون بالا نشستی میگی زندگی زیباست.نهستاره این زندگی پر از نفرت شدهستاره واقعا معنی زندگی من چیه؟؟؟

این که هر روز بیشتر از قبل حالم گرفته باشهاین که از همه فرار کنم و بیام یه گوشه تنها بشینم و اهنگ گوش کنمنهستاره زندگی دلگیر شده.ستاره کاش امشبو درکم میکردی

ستاره خوش به حالت که همیشه خوشی؟؟؟  راستی ستاره یه سوال :

ستاره ها هم دلشون میگیره و اشک میریزن؟؟؟

ستاره امشب سکوتت بهم ارامش نمیده.ستاره امروز سکوتت از روی عشق نیست

امروز سکوتت از روی غروره مگه نه؟؟؟؟.....

                  ستاره چرا امشب تموم نمیشه........   

                

ای که بی تو خودمو تک و تنها میبینم

هر جاکه پا میزارم تو رو اونجا میبینم

یادمه چشمای تو پر درد و غصه بود

قصه ی غربت تو قدر صد تا قصه بود

یاد تو هر جا که هستم با منه

داره عمر منو اتیش میزنه

تو برام خورشید بودی توی این دنیای سرد

گونه های خیسمو دستای تو پاک می کرد

حالا اون دستا کجان اون دو تا دستای خوب

چرا بی صدا شده لب قصه های خوب

من که باور ندارم اون همه خاطره مرد

عاشق آسمونا پشت یک پنجره مرد

آسمون سنگی شده خدا انگار خوابیده

انگار از اون بالا ها گریه هامو ندیده

یاد تو هر جا که هستم با منه...

 

( به یاد تو )

 

 

 

+ نوشته شده در 17:35 توسط عاطفه و سعید.
دوشنبه 22 آبان1385
بی تو
 

بی تو زندگی سراب است و پوچی

بی تو زندگی چون حبابی ست

 که با یک تلنگر کوچک حسودان از هم میپاشد

بی تو خاموشم چنان مرداب ها

+ نوشته شده در 22:36 توسط عاطفه و سعید.
یکشنبه 21 آبان1385
مخمل نگاه تو
  

وقتی اون نگاه نرمت میشینه توی سینه

ناز نگاه تو واسه همیشه می مونه توی یادم

 

                یاد اون روزا میافتم با تو بودن زیر بارون

                اون روزا مال هم بودیم چه اسون

 

   یاد اونا شبا میافتم تا صبح بیداری

   منتظر برای فردا که باز بیایی

 

اون روزا چه شیرین میگذشتن

کی فکرشو میکرد اخرش جدا شدن بود

 

     زیر رعد و برق تقدیر من و تو با هم شکستیم

       توی رویاهامون اما هنوزم صاف و یه دستیم

 

    گل سرخی که تو دادی بعد پرواز تو پجمرد

             خشکش اینجا روی طاقچه ست خاطرش هست و خودش مرد

 

 

  توی میدونه زمونه من و تو بازی رو باختیم

               تقصیر طالع ما بود سرنوشتو خوب شناختیم

 

 

                          مث اون کلاغ قصه که نمیرسید به خونه

                       دوس نداشت مال هم بشیم دست بی رحم زمونه

 

        اسمش اینه که تو رفتی  یادگاریت روبرومه

                       تو رو داشتن تا همیشه منتهای ارزومه

 

     بی گناهی اما رفتنت چه اتیشی زد به ریشه م

             همیشه بهت میگفتم نباشی دیوونه میشم

 

 میدونی ما بی گناهیم جرممون فقط وفا بود

                 هیچ دلی راضی نمیشه که بگه تقصیر ما بود

 

       

        تو رو می سپرم دست صاحب پونه و خورشید

                 اما افسوس و صد افسوس که تو رو به من نبخشید

 

 

                        

 

 

 

+ نوشته شده در 21:5 توسط عاطفه و سعید.
پنجشنبه 18 آبان1385
منو تو و تنهایی
            ستاره جونم گریه نکن شب منم بارونیه ...... 

 

ستاره امشب میخوام از اون بگم ....بگم اگه واقعا اشک من باعث شادییه اون میشه

 

امشب تا صبح خواهم گریست.....امشب را به یادش تا صبح اشک میریزم تا دور از من

 

لحظه ای شاد باشه....ستاره تو میدونی من توی اوج خوشحالی هم در یک لحظه با فکر کردن

 

به اون میتونم گریه کنم....ستاره تو دیگه نرو ...دوری تو بیشتر از همه آزارم میده....ستاره

 

وقتی نیستی احساس میکنم تو هم مثل اون بی وفایی...ستاره تو که مثل اون نیستی

 

؟؟؟...تو که تنهام نمیزاری....ستاره بیا قول بده اگه یه روزی تنهام گذاشتی....اگه یه شب

 

توی جداییمون دیدی دارم با التماس نگات میکنم حتما سراغی ازم بگیر....ستاره سراغی

 

ازم بگیر تا دلم نشکنه....ستاره دلمو تنها نزار....ستاره نفست لمس بودن منه .....

                     

      چی میتونه منو تو رو از هم جدا کنه؟؟؟؟

                                  

 

 

 

+ نوشته شده در 19:28 توسط عاطفه و سعید.
چهارشنبه 17 آبان1385
ارزو

 

آرزوی من اینه که تو مثل یه سایه سر پناه من باشی

 

آرزوی من اینه نرم و عاشق و ساده در سکوت یه جاده همسفرم باشی

 

آرزوی من اینه تو غزال من باشی تک ستاره ی روشن در خیال من باشی

 

آرزوی من اینه زیر سقف این دنیا من برای تو باشم تو برای من تنها.

 

 

+ نوشته شده در 20:47 توسط عاطفه و سعید.
دوشنبه 15 آبان1385

 

در زمانی که وفا قصه ی برف به تابستان است

 

و صداقت گلی نایاب

 

و در آیینه ی چشمان شقایق ها نیز

 

عابر ظالم و بی عاطفه ی غم جاریست

 

به چه کس باید گفت

 

با تو انسانم و خوشبخت ترین

 

 

 

+ نوشته شده در 23:9 توسط عاطفه و سعید.
یکشنبه 14 آبان1385
امشب چه شبی بود ستاره

ستاره جونم امشب نا مهربون شدی بازم نیومدی...ستاره قراره بارون بیاد....

فکرشو کن اگه چند روز بباره....ستاره من نمیتونم دوریتو تحمل کنم......      

ستاره امشب که نیستی دلم پرازحرف شده...جرائت ندارم بگم...ستاره میترسم...

تو هم تنهام بزاری.....ستاره من میترسم....ستاره کاش یه پرنده بودم و می اومدم

پیشت .....ستاره دلم میخواد توی اسمون باشم....پیش تو....ستاره فکر کن بالاخره

از نزدیک ببینمت....ستاره مگه تو نگفتی اگه نباشی بازم صدامو میشنوی؟....ستاره

دلم گرفته....دارم میترکم....ستاره با هیچکس حرف نمیزنم....فقط به هر جا که خیره

میشم اشک توی چشام جمع میشه....ستاره قول بده فردا بیای....من کلی کارت

داشتم...ستاره تودیگه چراساکتی...ستاره تو که توی اوجی... میبینی قاطی کردم... 

خودم گفتم همیشه ساکت باش....ستاره منو ببخش دیگه تکرار نمیشه...قول میدم

فردا دیگه اینطوری نباشم....چه خوبه که امشب نیستی....اگه منو با این حال

میدیدی...ستاره امروز چقدر بد بود....ستاره چقدر خوب که تو نبودی....ستاره تنهام

نزار ...بدون همیشه دوستت دارم....

           

            ستاره تو نیستی همه دارن اذیتم میکنند

              

                ستاره دارم زندگی رو بالا میارم

           

               ستاره دنیای کوچیکم داره تیره میشه

 

 

 

+ نوشته شده در 23:46 توسط عاطفه و سعید.
شنبه 13 آبان1385
تنهام

سلام ستاره جونم....حالم اصلا خوب نیست ...

 

ستاره عاطفه ت داره میمیره....سکوت کن...مثل بقیه نباش که حرف میزنن

 

و من حتی یه کلمه هم نمیفهمم....

 

ستاره من از سکوت تو خیلی چیزا  میفهمم ....اینکه ساکتی و هیچ وقت

 

ناراحت نمیشم از حرفات.......ستاره دلم از خودم گرفته...دارم همه رو از

 

دست میدم....فقط تو برام موندی  و دوستانی که میان اینجا....ستاره من

 

خیلی نازک نارنجی ام....میدونی با کوچکترین کار دوستام ازشون ناراحت

 

میشم.....دلم نمیخواد کسی سرم داد بکشه.... زود از بی تو جهی ناراحت

 

میشم....ستاره خیلی تنهام...... امروز توی کلاس تنها اخر نشسته بودم 

 

کلی از بچه ها دور بودم....داشتم بهت فکر میکردم....به اینکه حالا یه ستاره

 

دوستمه....به اینکه هیچ کس نمیتونه درک کنه....ستاره تو عشقمی ....

 

تو تنها همدمی برام که تنهایی  هامو باهاش پر کنم....

 

ستاره دنیا برام تکراری شده.....اما از این همه کارای خدا تا حالا نگفتم

 

چرا ..... نگفتم خدایا چرا این طوری شد؟....ستاره بعد از خدا تو تنها بهانه ای

 

برام.....ارامشی که دارم وقتی باهامی وصف نشدنیه....ستاره من این روزا

 

فقط دارم برای تو مینویسم....دیگه صفحه های دفترم خالیه .....هیچ رمقی

 

برای شعر گفتن ندارم.....ستاره غروب که از کلاس اومدم توی راه همش

 

نگام میکردی.....نکنه حرفی داری که نمیتونی بگی....ستاره اگه نمیتونی

 

بگی  بیا اینجا برام بنویس....اینجا برای توئه ....ستاره وجودمو به دو دلیل

 

دوست دارم.....یکی به خاطر خدای بزرگمه که همیشه توی همه ی

 

سختی ها پا به پام میاد....یکی هم از این به بعدتویی.....ستاره پاییزه اما

 

بارون نمیاد ...انگار خدا نمیخواد تو ازم دور بشی....ستاره  اما من بارونو

 

دوست دارم...دلم براش تنگ شده.... برای روزای بارونی و قدم زدن

 

هاش....اما بی خیال ....دیگه قدم زدن تنهایی چه معنایی داره....ستاره  

 

 

کاش هیچ وقت هیچکس این تنهایی رو بهم نریزه....ستاره من تازه پیدات

 

کردم ....ستاره زود نرو ....من این همه از صبح منتظرت شدم ....حالا مجبورم

 

چشمامو روی هم بزارم و وقتی بیدار میشم که دیگه نیستی....ستاره ماه

 

که روزا هم هست....تو هم به خاطر من بیا....از فردا انقدر به اسمون نگاه

 

میکنم تا پیدات بشه....ستاره به من نگاه کن......

 

ستاره از اون بالا نگام کن نکنه خطا کنم

ستاره از اون بالا صدام کن اگه دیدی دلم بازم داره میلرزه

ستاره عمر منو با خودت یکسان کن

ستاره بی تو که اخه زندگی معنا نداره

ستاره اون بالا نشستی یادت نره دوستت دارم

ستاره معنی زندگی مو تباه نکن

ستاره دروغکی نگام نکن

 

                      

                     ستاره بی صدا هر شب صدام کن.....

 

 

+ نوشته شده در 20:36 توسط عاطفه و سعید.
جمعه 12 آبان1385
جادوی سکوت

سلام ستاره

امشب چطوری ....منم بد نیستم...ستاره امروز جمعه ست دعا کردی؟....جمعه ها هر چی از خدا بخوای بهت میده...ستاره دلم برای اون نگاه پر از مهر و خاموشت تنگ شده....خسته شدم اینقدر مجبورم سرم توی کتاب باشه...ستاره بیا منو ببر...دلم نمیخواد اینجا بمونم...ستاره من طاقت رفتار پر از ظلم این ادما رو ندارم...ستاره تو که اخرین نفسی برام...ستاره تو که مهربون تر از اینایی....ستاره من که تنهات نمیزارم...ستاره من که عاشقتم...چرا به حرفم گوش نمیکنی؟ ....چرا منو نمیبری از اینجا...ستاره من میخوام بیام اونجا تا همه بفهمن که چقدر دوستم دارن...نه...ستاره من میدونم خیلی ها دوستم دارن...ستاره منو ببر تا دیگه کسی دوستم نداشته باشه و مجبورم نکنه دوستش داشته باشم....ستاره بهم قول بده....ستاره تو دلیل اول بودنمی ...دروغ نمیگم تو که میدونی چقدر از دروغ بدم میاد....تو دیگه اولی ....ستاره خیلی تنها شدم ...احساس میکنم از همه بدم میاد و فقط تویی....ستاره امشبم ساکتی و داری بیشتر عاشقم میکنی...ستاره میترسم مثل همیشه تو هم اولت قشنگ باشه...مثل اون...ستاره مثل زندگی که اولاش که کوچولویی خیلی قشنگه نه حالا که نمیخوای حتی ادامه بدی....ستاره منو ببخش که دارم اینجوری مینویسم....چون خیلی تکراری شده ...همه چیز ....ستاره منو ببخش...  دارم از تنهایی هام برای تو مینویسم....چون تو هیچ وقت تنها نیستی ....اون همه ستاره پیشتن....تازه خیلی از ادما هم دوستت دارن....ستاره من فقط تو رو دوست دارم....بیا تو هم فقط منو دوستم داشته باش....ستاره برام از جادوی سکوتت بگو .......ستاره شب مهتابیت خوش...

 

 

+ نوشته شده در 19:13 توسط عاطفه و سعید.
پنجشنبه 11 آبان1385

سلام ستاره ی ساکت من

 

از امشب میخوام فقط برای خودت بنویسم

 

اره... برای تو سکوت ستاره ی خوشکلم

 

 با اینکه این نامه را برای تو می نویسم ستاره ... اما باز هم ترسی مبهم وجودم را به تسخیر خود در آورده است...ستاره...امشب خیلی تنهام ... وقتی رفتم توی حیاط ...وقتی دیدمت اروم شدم...ستاره من اینجام... هر چی برات دست تکون دادم ندیدی...

ستاره چطور باور کنم تو هم گاهی اوقات تنهام میزاری....نه..تو نباید توی این عصر پر از اهن گمم کنی...ستاره امروز که نبودی چقدر بد کردم...از اون بالا از خدا بخواه منو ببخشه...

اما تو درک کن که حق بامنه... دیگه دوستم دوسم نداره...اره ....دارم از الهام میگم ...دیگه باهاش قهرم...از این به بعد حتی میخوام جامو توی کلاس عوض کنم که دیگه کنارش نباشم...دیگه خسته شدم از بس اول نشستم ...میخوام تنهاش بزارم و برم اخر کلاس تنها بشینم....ستاره حرف بزن که داغونم...

ستاره دیگه قول میدم از تو بنویسم...

تو هم باید قول بدی هر شب که کنار پنجره میشینم بیای پیشم

ستاره ی من سکوت تو قشنگتر از تمام دنیاست....همیشه یادت باشه.

ستاره... تو که معشوق منی... تو که نور شبای منی... تو که دنیای منی... تو که امروزم و فردای منی... تو که هر لحظه توی قلب منی... تو که تا همیشه در کنارمی... بیا دستمو بگیر... منو با خودت ببر... منو با خودت ببر یه جای دور... که کسی جز من و تو توش نباشه

ستاره  دوستت دارم....ستاره شب خوش ...

 

+ نوشته شده در 23:29 توسط عاطفه و سعید.
سه شنبه 9 آبان1385
شب سردي ست، و من افسرده

از من نخواه به این زودی از یاد ببرم یادت را

 

خوب میدانم تو نیز به این زودی از یادم نبردی

 

اما

 

وای به روزی که دیگر با دیدنم یاد ان روزها در تو زنده نشود

 

یاد اخرین روز که بعد از رفتنت مغرورانه برگشتی و نگاهم کردی

 

گلم غصه ی فردا بیخیال

 

امروز بیا شاد باشیم

 

شیرینکم فردا دیگه امروز نیست

 

امروز دیگه تکرار نمیشه

 

یادت باشه

 

همیشه یک نفر وجود داره که عاشقته فقط یک نفر

 

اگه ازش دست بکشی ممکنه تا اخر راه زندگی دیگه اونو پیدا نکنی

 

ممکنه تا اخر زندگی دنبالش باشی و پیداش نکنی

 

اونوقت فقط باید خاطراتی را مرور کنی که حالا میخواهی فراموش کنی

 

یادت باشه

 

دنیا دو روزه روزی برای تو و روزی بر خلاف تو

 

روزی که برای توئه مغرور نشو  و

 

روزی که بر وقف مرادت نیست ناامید نباش .

 

 

+ نوشته شده در 0:15 توسط عاطفه و سعید.
دوشنبه 8 آبان1385
سکوت من

امشب میخوام از خودم بنویسم

 

مدتهاست که از خودم دورم

 

از زندگی دورم

 

مدت هاست فقط ساکتم

 

 هر لحظه با این احساس زندگی میکنم که باید

 

فقط سکوت کنم

 

تا حالا نگفتم اما حالا و اینجا میگم

 

چرا سکوت ستاره ؟

 

روزهایی که یه خورده دلتنگ بودم و اومدم تا دلتنگی هامو توی وبلاگم بنویسم برای انتخاب

 

اسمش زیاد طول نکشید که اینو انتخاب کردم

 

چون احساس کردم مثل خودمه

 

ستاره ها همیشه ساکت اند و فقط نگاه میکنن

 

هر کسی میتونه با اونا حرف بزنه

 

هر کسی میتونه با اونا دوست بشه

 

اما اونا فقط با یه سکوت عمیق نگاه میکنن

 

وحالا من هم مثل اونام

 

فقط نگاه میکنم

 

به اونایی که دوستم دارن یا نه

 

اونایی که میخوان ازارم بدن

 

من فقط نگاه میکنم

 

دیگه تا همیشه با کسی حرف نخواهم زد

 

فقط میخوام بنویسم

 

توی دفترام  .  توی وبلاگم

 

وفقط از روزی میترسم که دیگه نشه اینجا نوشت

 

و من باید فقط سکوت کنم

 

............

 

یادته اون روز که همه چیز تموم شد

 

من فقط نگات کردم و

 

تو حرف زدی

 

با هر کلمه دنیای خوشکلمو خراب کردی و من فقط نگات کردم

 

مثل حالای خودت که حتی به احترام چند روز دوستی مون که (واقعا ) مقدس بود

 

حتی برای شادی دل شکسته ی من هم حاظر نمیشی یه لبخند هر چند تلخ روی لبات بیاری و

 

فقط نگاه میکنی

 

..............

 

اسمون کویر      تاریکی کویر      تنهایی کویر   

 

ارامش کویر

 

سکوت کویر      سکوت ستاره  

 

سکوت ستاره

 

سکوت من

 

تا حالا بهش فکر کردی ؟؟؟

 

.....

 

+ نوشته شده در 0:19 توسط عاطفه و سعید.
جمعه 5 آبان1385
امشب به یاد روزهای اول عشق

به یاد تمام قرارها

به یاد تمام وعده ها

به یاد نگاه مهربانت

به یاد اخرین دیدار

به یاد اخرین حرفت

و به یاد تنهایی هایم

                               مشب را با اشک صبح خواهم کرد

+ نوشته شده در 8:37 توسط عاطفه و سعید.
سه شنبه 2 آبان1385
من

من که از تلاطم صدای بارون هیچ چیزی جز یه نگاه ساده نخواستم  چرا حالا از این

 

همه درد باید به صدای شکسته ی دلم گوش کنم

 

گفتم مگه جرم من از این زندگی چی بود؟

 

یه صدای وهم انگیز خیلی ساده به بلندای سکوت امشب من گفت:

 

مگه گناهی بزرگتر از عاشقی وجود داره؟

 

من که نخواسته شدم عاشق نگاه مهربانش من که جفا نکردم با هیچ خلقی من

 

که فقط عاشق بودم

 

باز هم فریاد بر اورد که توبه ی عاشقی جدایی ست

 

گفتم پس توبه ی من قبول شد

 

نرمی صدای سختش را بیشتر کرد و گفت :

 

شما فقط جدایید این جدایی نیست که دل تو با اونه و دل اون با تو

 

خواستم بگم میدونم اون بامن نیست فقط یه روزایی دوستم داشت که

 

فرشته ای در مقابلم ظاهر شد و دستانم را رو به اسمان برد و گفت:

 

چرا میخوای توبه کنی خانم کوچولو اگه تو و امثال تو میدونستن که وقتی دو تا

 

عاشق به هم پناه میدن و با یاد خدا زندگی میکنند خدا هر روز یه دنیا فرشته

 

میفرسته تا مراقبشون باشه و همین طور هر روز خدا با دیدن اونا به خلقتش

 

درود میفرسته .

+ نوشته شده در 7:54 توسط عاطفه و سعید.
سه شنبه 2 آبان1385
عید

سلام

 

فرا رسیدن عید بزرگ فطر رو به همه ی شما تبریک میگم .

 

بالاخره این ماه پر از خوبی رمضان هم تموم شد.

 

یه کمی ناراحتم چون اونجور که باید نتونستم از این شبا استفاده کنم و از این میترسم نکنه

 

سال بعد نباشم تا جبران کنم .

 

خیلی ذلم میخواست توی این شبای عزیز بیشتر بنویسم اما دستم به نوشتن نمیرفت .

 

امیدوارم همه تون از این ماه استفاده کرده باشین 

 

امسال که گذشت ولی میشه منتظر سال بعد بود .

                                                                         به امید اون روز .

 

+ نوشته شده در 7:36 توسط عاطفه و سعید.
جدیدترین لینک ها در لینک باکس افغان کامپیوتر ....... با قرار دادن لینک باکس افغان کامپیوتر در وبلاگ خود آمار بازدید وبلاگ خود را چند برابر کنید