تبليغاتX
سکوت ستاره
سکوت ستاره
هر ستاره شبی ست که از تو دورم امشب آسمان چه پر ستاره ست
چهارشنبه 29 شهریور1385
شب من بی تو
 

امشب می خوام به اندازه ی تمام شب های نبودنت که اشک ریختم بخندم

 

امشب می خوام به اندازه ی تمام دروغ هایت فریاد بزنم

ا

مشب می خوام به اندازه ی دنیا وجودت را انکار کنم

 

امشب می خوام به اندازه ی همه عاشقان از این دنیا برم

 

برم به دنیایی که  هرگز تو نباشی

 

امشب می خوام به اندازه ی تمام ارزوها

 

معشوق باشم.

 

+ نوشته شده در 22:42 توسط عاطفه و سعید.
دوشنبه 27 شهریور1385
دیگه گذشته ها گذشته

 

میخواهم امشب در وادی دلتنگی ها از دلواپسی هایم بنویسم

 

از بی قراری دلها و از افسون نگاه ها

 

تا سپیده  بی قرار  چشمانم را بیدار نگه میدارم تا از تو خبری بیاید

 

وقتی دلم از تنهایی ها  از بی کسی و از غم گرفته بود

                   

                      وقتی خودمو تک و تنها لبه ی یک پرتگاه میدیدم

 

وقتی نیاز داشتم یکی دستامو بگیره و

 

از این مرداب دلگیر نجاتم بده

 

 هیچ کس دل با دلم حرف نزد

 

هیچ کس منو از خودش ندونست .

 

وقتی گفتم دلم گرفته

                                    

                                         وقتی کمک خواستم

 

هیچ کس منو نشناخت

 

  هیچ کس ....

 

چه غروب دلگیری که فقط من هستم و یادی از گذشته

 

اهی از دلم که مرا همراهی میکند

 

چرا نمیشه من تنها باشم و یادی از تو نباشه

 

 چرا وقتی بهت نیاز دارم نمیای

 

ای شکوفه ی قشنگم

 

چرا تنها هم زبونتو تنها گذاشتی

 

تو برام هنوز همونی

 

اونی که در کنارش

 

دست در دستش

 

اروم

 

حاضرم اخرین لحظه ی عمرم را بگذرانم .

 

میخوام از نگاه من و بغض چشام بخونی چقدر دلتنگتم

 

اما لحظه ای جرات گفتنش را ندارم

 

میخوام از همه فاصله بگیرم

 

میخوام تنها باشم

 

من نیاز به یه تنهایی و خلوت دارم

 

من نیاز دارم به خودم بقبولانم که دیگه همه چیز تموم شده

 

دیگه هیچوقت گذشته حال نمیشه

 

نگاه غریبانه ات لحظه ای مرا به هفت اسمان حیرت برد

 

چطور باید در باورم بگنجانم که این نگاه  نگاه غریبانه کسی ست که

 

همه ی زندگی ام روزی در کلامش معنا می یافت .

 

اه دل ساده ی من تو حق  پاک بودنت این نبود

 

حق از جان مایع گذاشتنت این نبود

 

تو شکست خوردی

 

باید که قبول کنی

 

ای دل من تو چه ساده بودی

 

تو چه ارزوها داشتی که ارزو ماندند

 

حال تنها با تو ای دلم بر سنگ قبر ارزوهایم مینشینم

 

و برای شادی او دعا میکنم.

 

+ نوشته شده در 18:27 توسط عاطفه و سعید.
سه شنبه 21 شهریور1385

سلام  دوستای خوبم

مرسی که بهم سر میزنین

من چند روز نمیتونم آپ کنم وبلاگ منو تنها نزارید

اومدم بهتون سر میزنم

منتظر آپ جدیدم باشید

آسمونتون پر ستاره

+ نوشته شده در 18:53 توسط عاطفه و سعید.
یکشنبه 19 شهریور1385

دیروز توی وبلاگ یکی از دوستان این عکس رو دیدم نمیدونم چرا اما با دیدنش یه جورایی شدم

با تو می مانم تا هستم

چقدر مگه عشق میخواد تا ادم در سخت ترین شرایط

 

هنوز عاشق بمونه

چقدر عشق میخواد تا ادم روی قولش تا همیشه

 

تا اخر بودن بمونه

 

چقدر زیباست وقتی در زنجیر اسارت هم به هم قول وفاداری بدیم

 

کاش همیشه در سختی ها و رنج ها کنار هم باشیم

 

کاش از کنار هم بودن معنا بگیریم و تا دنیا ادامه داره

 

بگیم عاشق می مونیم.

 

 

+ نوشته شده در 21:0 توسط عاطفه و سعید.
شنبه 18 شهریور1385
بی تاب

   

 

 بی تاب انم روزی نیایی

                                                در دل همیشه یاد تو ماند

 

 

امروز هم دور از تو و نگاه مهتابی ات گذشت تو نیامدی

  

امروز دگر بار  ز  تو نالیدم و گفتم کجایی

 

از هر چه که دیدم نبودی  از هر چه که خواستم گذشتم

 

به گمانم باز ایی به خیالم

 

بگذار خیال این اشفته دل تنهاتر از این باشد

 

شاید دگر بار نبندد دل به غمخواری و اشنایی

 

 

 با من و ستاره هام همراه باشید .

 

+ نوشته شده در 20:15 توسط عاطفه و سعید.
جمعه 17 شهریور1385
بهانه

امروز فقط میخوام بنویسم

 

نمیدونم از چی و برای چی

 

شاید فقط برای تو

 

اری

 

باز هم تو بهانه ی نوشتن من شدی

 

تو که معصومیت نگات پر از معناست

 

یادمه همیشه وقتی بارون میبارید تو رو از خدام میخواستم

 

نمیدونم اون روزها دلگیر بودن یا قشنگ

 

اما فکر که میکنم میبینم چه دلتنگی قشنگی بود

 

شب هایی که با انتظار فردا میشد

 

شبهایی که برای هم بودیم

 

کاش در تیک تاک ثانیه های زندگی ام چون حبابی نبودی تا با یک

 

تلنگر کوچک از هم بپاشی

 

کاش من هم برایت چون اشکی نبودم

 

تا با یک دلتنگی و بغض براحتی از چشات بیافتم .

 

+ نوشته شده در 20:28 توسط عاطفه و سعید.
پنجشنبه 16 شهریور1385
شده تا به حال
شده تا به حال به چیزهایی که قبلا شادت میکرد فکر کنی اما غم توی دلت بشینه

شده عاشقش باشی اما با شک توی چشات نگاه کنه و بگه واقعا دوستم داری

شده به کسی که جایی در درون تو داره فکر کنی و اشکت سرازیر بشه

شده به خاطر خودش به خاطر اینکه دوسش داری مجبور باشی فراموشش کنی و اون ندونه از دوریش میسوزی

اگه شده به من هم بگو بگو چطور با خودت کنار اومدی

بگو تا ارومم کنی

بگو بگو بگو
+ نوشته شده در 12:12 توسط عاطفه و سعید.
سه شنبه 14 شهریور1385
هر کجا هستم باشم اسمان مال من است

در فراسوی زندگی گم شده ام

نمیدانم چه میخواهم و به دنبال چه هستم

به هر جا می نگرم سکوت است و تنهایی

دلم گرفته از این شبهای بی قراری

شبهای بیداری و تا صبح انتظار

دلم از نامردمی ها از نا مهربانی ها گرفته

خسته ام از دست و پا زدن در مردابی که هیچ راه نجاتی نیست

دلم گرفته از تنهایی و انتظار

کاش پناه گاهی می یافتم و با کوله بار غم و غصه ام

 به انجا پناه میبردم

کاش روزی دنیا پر از سکوت می شد

انگاه تنها نگاه بود و نگاه

انگاه توان درک نگاه ستاره های خاموش را داشتیم

 

 

+ نوشته شده در 21:36 توسط عاطفه و سعید.
سه شنبه 14 شهریور1385
ستاره

 تا حالا شده به ستاره های توی اسمون کویر فکر کنی

 

اسمون مهتابی که هزاران هزار ستاره توش چشمک میزنه.

 

ستاره ها با هر چشمکشون انگار می خوان یه چیزی رو بهت بگن

 

شاید میخوان بگن که توی دنیای اونا همه با ارامش

 

فقط میتونند چشمک بزنند

 

کسی نمیتونه توی کار کسی دخالت کنه

 

کسی نمیتونه دل کسی رو بشکنه

 

همیشه به خودم میگم ستاره ها همیشه حرفایی توی نگاشون دارن

 

واقعا تا حالا به ارامششون فکر کردین؟

 

من همیشه عاشق ستاره م میمونم اون هر شب سر ساعت

 

سر قرار همیشگی ظاهر میشه

 

درست یه کمی بالاتر از ماه

 

اون ستاره ی منه اگه دیدینش سلام منو برسونید چون امشب نیومده .

 

با یه دنیا ستاره شما رو به خدا میسپرم و

 

امید وارم همیشه ارامشی مثل اونا داشته باشین .

 

 

 

 

+ نوشته شده در 21:35 توسط عاطفه و سعید.
دوشنبه 13 شهریور1385
ای تو بهانه ی پاک بودنم  قلب کوچکت چو پرنیان پاک مرا از عمق نیستی ها به

بلندای اسمان دوستی میکشاند و در اوج دلبستگی ها چو بیگانه ای مرا برای

سقوط متلق رها میکند .

امشب من با حضور پر رنگ تو ستاره باران خواهم شد ولی افسوس که نیلی رویایی

چشمانت تنها در رویاهایم مرا امیدوار میکند .

به اندازه ی همه ی ستاره های اسمون دوستت  دارم

+ نوشته شده در 23:9 توسط عاطفه و سعید.
یکشنبه 12 شهریور1385
اغاز

 

یه اسمون ستاره تقدیم به شما دوستان گلم.

 

امروز اولین روزی ست که وبلاگ متولد شد امیدوارم منو با نظرات قشنگتون تنها نزارید و

 

روزهای طلایی را کنار هم باشیم .

 

 در ضمن در قسمت نظرات تمایل خود را به قرار دادن پیوند خود در وبلاگ  به من بگویید .

 

خوشحال میشم .

 

به اندازه ی همه ی ستاره های اسمون دوستتون دارم

 

 

 

 

+ نوشته شده در 17:16 توسط عاطفه و سعید.
جدیدترین لینک ها در لینک باکس افغان کامپیوتر ....... با قرار دادن لینک باکس افغان کامپیوتر در وبلاگ خود آمار بازدید وبلاگ خود را چند برابر کنید